اخبار 29 13 آذر 14004:23 ب.ظ زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

فقط روز جانباز از ما یاد می‌کنند/ درباره خانواده جانبازان و ایثارگران کم‌کاری شده است

فقط روز جانباز از ما یاد می‌کنند/ درباره خانواده جانبازان و ایثارگران کم‌کاری شده است
به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت حضرت ابوالفضل علیه السلام و روز جانباز خبرنگاران به دیدار جانبازان رفتند.

به گزارش ایسنا منطقه کویر، تعدادی از خبرنگاران به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت حضرت ابوالفضل علیه السلام و روز جانباز به دیدار آقای ضیاءالدینی یکی از جانبازان 70 درصد کرمانی رفتند و با ایشان و همسرشان به گفت و گو نشستند.

“غلامرضا ضیاءالدینی” متولد سال 47 در کرمان بوده که در سال 62 به عنوان بسیجی به جبهه رفته است.

این جانباز 70 درصد درباره رفتن به جبهه و زندگی اش گفت: فرزند بزرگ بودم و 5 فرزند خانواده قبل از من به دنیا آمده و مُرده بودند و به همین دلیل مادرم خیلی روی من حساس و مراقب من بود.

ضیاءالدینی با بیان اینکه مادرم راضی نمی شد که به جبهه بروم، افزود: آنقدر در گوشش خواندم و از موضوعات مختلف با او صحبت کردم تا توانستم رضایتش را برای رفتن جلب کنم.

وی بیان کرد: برخی تکلیف را از روی دوش خود برمی داشتند که امام برای رفتن به جنگ حکم نداده و واجب نیست. شما درس بخوانید. در حالی که امام فرمودند” هرکس می تواند سلاح به دست بگیرد، برود”. استثناء قائل نشدند لذا هر کس می تواند توانایی خود را حس کند.

این جانباز 70 درصد گفت: من در پاسخ به اصرار بر درس خواندن گفتم اول باید مملکتی باشد و مدرسه ای باشد تا درس بخوانیم. کشوری که زیر سایه اشغال و تجاوز است، می شود در آن درس خواند؟

وی افزود: بحمدلله احساس وظیفه کردیم و رفتیم و در حدی که می توانستیم کار خودمان را انجام دادیم. اما با مجروحیت، سعادت ادامه کار را نداشتم.

ضیاءالدینی بیان کرد: به دلیل تخصصی که داشتم در سال 63 از طریق مهندسی رزمی جهاد سازندگی در جبهه کار می کردم و در حال آماده شدن برای عملیات بدر بودیم و در ضلع غربی جزیره مجنون پمپ کار گذاشته و آب را پمپاژ می کردیم.

وی درباره روز مجروح شدنش اظهار کرد: روز 16 بهمن سال 63 در مقر جهاد اصفهان در جزیره مجنون بودیم که توپخانه ما به طرف دشمن شلیک کرد و بعثی ها منطقه را با خمپاره و کاتیوشا زیر آتش گرفتند که من ترکش خوردم.

این جانباز 70 درصد گفت: شب قبل از ترکش خوردن، چند نفر از رزمنده ها درباره شهادت دوستانشان حرف می زدند و و بعد هر کدام نحوه شهادت و مجروحیت خود را متصور می شدیم. من برای خودم تصور کردم مجروح شدم نمی توانم راه بروم و چند لحظه پاهایم را تکان نمی دادم، دیدم پاهایم حرکت نکند، خیلی سخت است و به همرزمانم گفتم خدا کند وقتی مجروح میشویم یک باره شهید شویم.

وی افزود: ترکش به پهلو و کمر من خورده بود و زمانی که ترکش خوردم فکر کردم شهید شدم، اما بعد دیدم آسمان را می بینیم، اما چیزی نمی شنوم و هیچ چیز حس نمی کردم.

ضیاءالدینی اظهار کرد: تا رسیدن به پشت خط، مرا با لندکروزر از بیابان آوردند تا اورژانس خط که در این مسیر ماشین خیلی تکان می خورد و بعد به آمبولانس منتقل شدم، در حالی که درد تمام وجودم را گرفته بود. به راننده اصرار می کردم بایستد، چند باری ایستاد تا تکان های ماشین و دردم کمتر شود، اما دیگر نایستاد.

وی بیان کرد: همان روزها عراق پاتک زده بود و حجم مجروحان و زخمی ها زیاد بود و بعد از رسیدن به اهواز، بیمارستان جا نداشت و بعد از مراجعه به چند بیمارستان در بیمارستان گلستان پذیرش شدم و در حالت اغما بودم و درست متوجه اطراف نبودم که بعد از گذشت 24 ساعت به هوش آمدم و گفتند ترکش خوردی و به تهران اعزام می شوی و من بعد از چند روز و در مشهد متوجه شدم که قطع نخاع شده ام.

این جانباز 70 درصد درباره ادامه زندگی بعد از قطع نخاع شدن گفت: بعد از قطع نخاع دیگر هوای ازدواج را از سرم بیرون کردم اما روند به گونه دیگری رقم خورد و من سال 71 ازدواج کردم و دو فرزند (یک دختر و یک پسر) دارم.

وی با اشاره به اینکه برخی نگاه های ترحم آمیز به ما دارند که این برخورد انسان را ناراحت می کند، گفت: کسی که در این راه قدم می گذارد، قبل از آن همه این موارد را متصور شده و همه چیز را با خود حل کرده است.

ضیاءالدینی در پاسخ به سئوالی مبنی بر اینکه اگر زمان به عقب برمی گشت، باز راهی را که رفته، انتخاب میکرد؟ بیان کرد: مشکلات در تصمیم ما خللی ایجاد نمی کند و راهی را که انتخاب کردم، اگر با علم امروزم بود، خیلی محکم تر و بهتر انجام می دادم.

وی تصریح کرد: رفتار برخی که خیانت می کنند در این مسئله خللی ایجاد نمی کند. ما به خاطر این مسائل نرفتیم، اینها فرعیات است. ما پرورش یافته محرم، عاشورا و امام حسین علیه السلام هستیم و درسمان را از آنها گرفته ایم.

این جانباز 70 درصد با اشاره به مشکلات فرهنگی و اجتماعی جامعه گفت: فرزندان ما ساعات زیادی بیرون از خانه هستند. در جامعه کم کاری شده و همه به مسائل فرهنگی برمی گردد که با دست خالی نمی شود کاری کرد.

وی افزود: با همه مسائلی که وجود دارد اما اگر جنگ بشود، جوانان زیادی برای دفاع از کشور می روند. همانطور که پسر من دو سال قبل می خواست به سوریه برود، اما آن زمان شرایط فراهم نبود.

ضیاءالدینی بیان کرد: درباره خانواده شهداء، جانبازان و ایثارگران متاسفانه کار نشده و جاهایی با رفتارها خیانت هم شده است. خیلی غفلت شده و ریشه همه مسائل اقتصادی است.

وی درباره کار همسران، مادران، خواهران و پرستاران جانبازان گفت: جهاد من در مقابل ایثار همسران جانبازان و تحمل سال ها مشکلات، چیزی نیست.

ضیاءالدینی با اشاره به عدم مناسب سازی معابر و حتی بیمارستان ها برای جانبازان و معلولان بیان کرد: هر کس در زندگی مشکلاتی دارد اما خطاب من به مسوولان این است که به مردم بیشتر توجه کنند زیرا این مسئله بارها از ما خواسته شده است.

این جانباز 70 درصد گفت: از سال 63 تاکنون 42 بار به اتاق عمل رفته ام و اواخر سال 96 زخم بستر گرفتم که سه ماه و نیم برای درمان در تهران بودم و در حال حاضر نیز مجددا دچار زخم بستر شده ام و در حالی که قبلا از پس کارهای خودم بر می آمدم، اما اکنون باید دو نفر به من کمک کنند و به دلیل مشکلات یک سال از خانه خارج نشده ام.

وی در بخش دیگری از سخنانش افزود: سال 84 که برای فیلم برداری مجموعه روایت فتح به روستای پدری ام رفته بودیم، هوا خیلی سرد بود و زمانی که به کرمان برگشتم، هیتر برقی را کنار پایم گذاشته بودم که گرم بشود و همان زمان مشغول درست کردن اتو بودم و هیتر روی پایم افتاده بود و متوجه نشده بودم و زمانی که دیدم، پایم کاملا سوخته بود.

ضیاءالدینی گفت: بعد از چند روز که به تهران رفتم، می خواستند پایم را از مچ قطع کنند، اما بعد از چند روز گرفتن آنتی بیوتیک، روی پا تراشیده و پوست از جای دیگر گذاشته شد و از قطع شدن نجات پیدا کرد.

به گزارش ایسنا، در این دیدار همسر آقای ضیاءالدینی درباره ازدواجشان گفت: در زمان جنگ با کلیپ هایی که پخش می شد، من و دوستم برای تامین مایحتاجی که برای جبهه ارسال می شد، کمک می کردیم و همان زمان قرار گذاشتیم زمان ازدواج با یک جانباز ازدواج کنیم.

وی افزود: زمانی که آقای ضیاءالدینی از من خواستگاری کرد، خانواده مخالفت کردند، اما من به همه خواستگاران بعدی جواب منفی دادم و بعد از هشت سال با آقای ضیاءالدینی ازدواج کردم.

خانم ضیاءالدینی با اشاره به مشکلات جانبازان و بیان اینکه هر دو فرزند من بیکار هستند، گفت: در طول سال کسی سراغی از جانبازان نمی گیرد و همسر من به دلیل مشکلاتی که دارد، یک سال است که ازخانه بیرون نرفته و کسی سراغی از او نگرفته است.

وی تصریح کرد: ما پول نمی خواهیم. فقط سراغی از جانبازان بگیرند و ببینند چه مشکلاتی دارند.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *